۲۱:۱۷:۵۳ - دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۷
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
لباس شخصی ها در پیرانشهر از کجا آمدند / یاداشت
لباس شخصی ها در پیرانشهر از کجا آمدند جمعه هفته گذشته، به دعوت وکیل دانش آموزان شین آبادی از سنندج به همراه یکی از دوستان روزنامه نگار عازم پیرانشهر شدیم، ظهر در بوکان بودیم و از آنجا یکی از خبرنگاران به جمع ما پیوست.خبرنگاران دیگری هم قبل از ما برای پوشش خبری نشست مطبوعاتی وکیل […]

لباس شخصی ها در پیرانشهر از کجا آمدند

جمعه هفته گذشته، به دعوت وکیل دانش آموزان شین آبادی از سنندج به همراه یکی از دوستان روزنامه نگار عازم پیرانشهر شدیم، ظهر در بوکان بودیم و از آنجا یکی از خبرنگاران به جمع ما پیوست.خبرنگاران دیگری هم قبل از ما برای پوشش خبری نشست مطبوعاتی وکیل دانش آموزان در پیرانشهر منتظر رسیدن ما بودند.

لباس شخصی ها در پیرانشهر
مست از طبیعت زیبا و دلربای کوردستان در جاده ی می رفتیم. زنگ پشت زنگ از فلان نهاد و فلان شخص… نشست باید لغو شود، نشست باید لغو شود، این خواست همه ی آنان بود و از وکیل دانش آموزان شین آبادی هم اصرار بر نشست خبری. این کش و قوس ها ادامه یافت تا به بیست کیلومتری پیرانشهر و ایست بازرسی رسیدیم، فضا کاملا غیر عادی بود، صف طولانی از خودروها و بازدید تک به تک خودروها. نوبت به ما رسید و کارت شناسایی خواستند، تا کارت وکیل دانش آموزان شین آبادی را دیدند و فهمیدند که هستیم، به ناگاه با داد و فریاد بر ما ریختند و به طرف اتاقکی در محوطه ی نظامی بردند و در اتاقکی محبوس مان کردند، گوشی های موبایل را از ما گرفتند، با الفاظ به دور از ادب از ما خواستند حتی با همدیگر حرف نزنیم، انگار کشف بزرگی کرده اند، مدام با جایی که از آنجا دستور توقیف ما را گرفته بودند، در تماس بودند، آنچه که برایمان آزار دهنده بود، برخورد های غیرقانونی و رفتار به دور از ادب این افراد لباس شخصی بود، بعد از گذشت یک ساعت موبایل هایمان را که گویا برای کشف بزرگی! برده بودند پس دا ند و ما را آزاد کردند، داخل شهر نشده بودیم، که وکیل دانش آموزان را به یک نهاد امنیتی احضار کردند و تا دوساعت در آنجا بازجویی شد، پس از اتمام بازجویی به منزلی که قرار بود، نشست خبری در آنجا برگزار شود، رفتیم.خیابان و کوچه های منتهی به محل نشست مطبوعاتی مملو از لباس شخصی ها بود، دادستان و سایر نهادهای امنیتی در پیرانشهر اجازه برگزاری نشست مطبوعاتی را ندادند و به ما هم یک ساعت فرصت داده شد تا از جغرافیای استان آذربایجان غربی خارج شویم در حالی که صبح روز بعد قرار بود به دعوت فعالان مدنی ارومیه در آن شهر باشیم، فضا آنقدر پلیسی شده بود که از آن بیم داشتیم در جاده اتفاقی! برایمان پیش آید و بگویند حادثه بوده است، از پیرانشهر به طرف سنندج راه افتادیم و خانواده های شریف و بزرگوار دانش آموزان شین آبادی و فعالان مدنی تا بیست کیلومتری خارج از شهر ما را همراهی کردندف هر چند خودرو لباس شخصی ها هم برای اطمینان از خارج شدن ما از استان تا بوکان ما را تعقیب و همراهی کردند.

فرماندار و دیگر مسئولان آذربایجان غربی چرا با سکوت خود بر این رفتارهای غیر قانونی چشم بستند، چرا بایستی مساله دانش آموزان شین آباد قربانی جنگ قدرت آنان شود، زخم ها و رنجهای این دانش آموزان و خانواده هایشان مرهم می خواهد نه نمک. به کجا باید شکایت برد؟ کسی پاسخگو که نیست، نماینده مردم پیرانشهر کجا بود؟ لباس شخصی ها از کجا آمدند؟ آمران چه کسانی و از کدام نهاد بودند؟ پس شکایت ها و درد هایمان را برای انسان دوستان و وجدانهای آزاد می گوییم وبس.

نه هرکس حق تواند گفت گستاخ
سخن ملکیست سعدی رامسلم

ایران اینفورم / اجلال قوامی / کردستان

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب