۱۱:۱۲:۵۲ - دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۶
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
معرفی کتاب” چراغ ها را من خاموش می کنم” اثر زویا پیرزاد
مکان داستان آبادان است، یا در حقیقت محله‌ی بوارده شمالی آبادان. قهرمانان داستان در مجموع همه از ارمنی‌های مقیم این شهر هستند. راوی داستان، کلاریس، مادر سه بچه و همسر مردی ست که با عشق با یکدیگر ازدواج‌کرده‌اند. مادر و خواهر او نیز به‌عنوان شخصیت‌های اصلی داستان همیشه حضور دارند. کلاریس مادر خوبی ست. به […]

مکان داستان آبادان است، یا در حقیقت محله‌ی بوارده شمالی آبادان. قهرمانان داستان در مجموع همه از ارمنی‌های مقیم این شهر هستند. راوی داستان، کلاریس، مادر سه بچه و همسر مردی ست که با عشق با یکدیگر ازدواج‌کرده‌اند. مادر و خواهر او نیز به‌عنوان شخصیت‌های اصلی داستان همیشه حضور دارند. کلاریس مادر خوبی ست. به بچه‌ها می‌رسد. خانه را تمیز و مرتب نگه می‌دارد، آشپزی می‌کند. دوست خوبی است، از سیاست‌بازی شوهر خود نگران است.

زندگی ناگهان زمانی عوض می‌شود که خانواده سیمونیان در خانه‌ی روبروی خانه آن‌ها سکونت می‌کنند. خانم سیمونیان، مادربزرگ خانواده، پیرزن بسیار قدکوتاه و متکبری ست. او ثروت زیادی دارد یا داشته. از ارمنی‌های جلفای اصفهان است. نوه او، امیلی، دختر زیبای دوازده سیزده‌ساله‌ای ست. دختربچه‌ای ساکت و کم‌حرف، باشخصیتی پیچیده و گاه بدجنس، امیل پدر امیلی مردی ست جذاب و قدبلند و تابعی از خواست‌های مادر.

زویا پیرزاد با تکیه‌بر این شخصیت‌ها پی‌رنگ (پلات) داستان خود را پی‌ریزی می‌کند. پیش از آمدن سیمونیان ها زندگی آرام و ساده می‌گذشت؛ اما اکنون ناگهان حس مشوشی کلاریس را پرکرده است. او زن کتاب‌خوانده‌ای ست. با یک کتاب‌فروش در تهران قرار دارد که مرتب برایش کتاب می‌فرستد. او در اعماق روحش همیشه به یاد پدر است. هرگز دراین‌باره باکسی صحبت نمی‌کند و در سکوت دائم به حرف‌های بی‌وقفه مادر درباره پدر گوش می‌دهد؛ اما حسی که دختر را به خاطره پدر متصل کرده بسیار عمیق و خصوصی ست. اکنون با آمدن امیل سیمونیآن‌که او نیز اهل کتاب خواندن و مردی ظریف است، یک حس مشوش او را پرکرده. نویسنده بامهارت ویژه‌ای تا آخر داستان هیچ نامی برای این حس پیدا نمی‌کند. این حس کش آمده و انگیخته در متن شهری که از گرما تب کرده است و در فصل‌های گرم بهار و تابستان آبادان، اندک‌اندک جهت پیدا می‌کند و خواننده را پا به‌پای‌خود پیش می‌برد. در این میانه آرمن، پسر کلاریس نیز دیوانه‌وار دل به امیلی بسته است و دخترک با بدجنسی‌هایش او را می‌آزارد. مادر نگران پسر است. کشف نامه‌ای که بسیار جوان مآبانه نوشته‌شده مادر را بیشتر دل‌نگران می‌کند و نگرانی همانند شاخه‌های عشقه به دور کلاریس تار می‌تند.

رمان چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم از جهات مختلفی قابل‌بررسی و ارزیابی ست. نخست آن‌که یکی از رمان‌های نادری ست که به مسئله اقلیت‌های مذهبی در ایران می‌پردازد. زویا پیرزاد با لحنی طبیعی و بدون هیچ‌وجهی از مبالغه به آداب ‌و رسوم ارامنه می‌پردازد و خواننده را در متن داستان و در میان قهرمانان قرار می‌دهد. خواننده کم‌کم با این قهرمانان اخت می‌شد و احساس خویشاوندی می‌کند. دومین نکته درخور تحسین کتاب پرداختن به مسئله عشق ممنوع است که باظرافت بسیار شکل‌گرفته. در طول روایت داستان و در این رابطه هرگز از واژه عشق استفاده‌نشده است. «حس مشوش» حالتی ست که کتاب به خواننده منتقل می‌کند. عوالم روحی کلاریس و دید صریح و تیزبین او همیشه در پشت چهره‌ای خانگی پنهان‌شده. او دائم در حال کار کردن و به دور خود چرخیدن است. موتورخانه است. بی او هیچ کاری پیش نمی‌رود و زمانی می‌رسد که گویی او دارد از دست می‌رود. تمامی این نکات به‌گونه‌ای توصیف‌شده‌اند که کوچک‌ترین جای پایی از توضیح یا توصیف به چشم نمی‌خورد. نویسنده در به کار بردن واژگان نهایت اقتصاد را به خرج می‌دهد. درک حالات روحی کلاریس و دیگر شخصیت‌های کتاب بر عهده خواننده است.

داستان چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم نشان می‌دهد که چگونه می‌توان ساده و شفاف نوشت و بسیار پرمغز نوشت. نویسنده برای آن‌که اثری به وجود بیاورد مجبور به هیچ کلنجار رفتنی با خود نیست. البته این ظاهر قضیه است. این رمان در حقیقت با عرق‌ریزان روحی نوشته‌شده است. تنظیم گفته‌های کودکانه دوقلوها، بحث‌های میان زن و شوهر و یا درست در لحظاتی که کلاریس در خلجان روحی به سر می‌برد که نشان از ارتباط عمیق روحی زن و شوهر دارد و نشان می‌دهد که سرگشتگی زن به مرد منتقل‌شده، نوشتن همه این‌ها به‌سادگی میسر نبوده است. طنز کتاب یکی دیگر از نکات درخشان کتاب است. زویا پیرزاد به‌طورکلی طنز قابل‌تأملی دارد. این در بعضی از داستان‌های کوتاهی که نوشته بسیار خوب جلوه می‌کند. طنز او نه رودررو، بلکه واژگونه است. حالتی را یا صحنه‌ای را یا آرایش گیسویی را شرح می‌دهد و بی آن‌که قصد مسخره کردن داشته باشد لبخند به لب خواننده می‌آورد.

یکی از درخشان‌ترین صحنه‌های کتاب هجوم ملخ‌هاست که در لحظه‌ای اتفاق می‌افتد که کلاریس دارد رودرروی یک بازی مرگ و زندگی قرار می‌گیرد. کسانی که هجوم ملخ در خوزستان را دیده‌اند می‌دانند که صحنه بسیار خوب توصیف‌شده است. باید به این نویسنده تبریک گفت. بدون شک جایزه ادبی که به او تعلق‌گرفته بسیار بجا و شایسته بوده است.

کتاب بخریم

قابل توجه نویسندگان و ناشران کتاب: کتاب های شما را در جهت نشر فرهنگ کتاب خوانی معرفی میکنیم / برای کسب اطلاعات بیشتر با ما تماس بگیرید

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب